كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

550

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

افتاده ويران و خراب شد « 1 » و موكب همايون به ولايت بست رسيده به عرض رسانيدند كه تومان قندهارى متوجه كيج و مكران گشت . آن حضرت شاهزادهء جوانبخت ، اميرزاده اميران شاه ، را با آن‌كه هفده ساله بود ، مقرّر فرمود كه در عقب تومان رود . شاهزاده زحمت بسيار ديده و كوههاى سخت بريده در چول قارن به دو رسيد و جنگ و قتال كرده به يمن دولت حضرت صاحب‌قران ظفر يافت و تومان را گرفته به ياسا رسانيد و سر او را به پايهء سرير اعلى فرستاد . آن حضرت قلعهء قمقتو و قلعهء سرخ را گرفته در حصار هزار بر خبر آمد كه صدهء تواجى « 2 » ايل والوس جمع آورده سر شر و خيال حيال دارد . حضرت صاحب‌قران سه هزار سوار « 3 » فرستاده خود نيز رسيد و آن گروه را از آن معقل حصين فرود آورده همه را به ياسا رسانيد « 4 » و همچنين قلعهء دهنه را به قهر و غلبه مسخر گردانيد « 5 » و متوجه تخت سليمان « 6 » شد كه مردم آن‌جا داروغه برده باز ياغى شده بودند . آن حضرت رسيده در روز جنگ انداخت و مخالفان مبارزان دلير و بهادران با شمشير و كمانداران سخت زور و بىباكان پر شروشور بودند . اميرزاده على و امير

--> ( 1 ) . ظف : « متوجه بست شد و در راه عساكر مظفر لوا قلعهء طاق را مسخر كردند و ويران ساختند و چون لب آب هيرمن مضرب خيام نزول همايون گشت ، از زلزلهء جوش سپاه و آسيب صدمهء استيلاى تخريب ايشان لرزه بر بند رستم افتاد . . . آن را نيز خراب كرده از آن اثر هم اثرى نماند . » ص 270 ج 1 ( 2 ) . ظف : « و در قلعهء هزار مزار صدهء توقاى از ايل تومن سه هزار مرد جمع آمده بودند و راههاى آن كوه را ضبط كرده . » ص 271 ( 3 ) . نسخ : « سه هزار سوار از راه مصطفى فرستاده . » ( 4 ) . ظف : « و متمرّدان كه در آن‌جا بودند بعضى را از بالاى كوه درانداختند و بعضى را به تيغ گذرانيده از سرهاى ايشان منارها ساختند . » ( 5 ) . ظف : « و آن قلعه را ايل تغاجى گرفته بودند . . . ايشان را مجموع به قتل آورده از سرهاى مقتولان منارها ساختند . » ص 272 ( 6 ) . ظف : كوه سليمان .